تصاحب كردند. نخستين استادانشان رولاند كرمونايي و ژان سن ژيلي بودند. همچنان كه قبلاً خاطرنشان شد كشمكش ميان اصحاب فرقهها و ساير متكلمان فزوني گرفت، ولي تا نيمهٴ دوم سده، چندان جدي نبود ( ¿ كتاب بعدي). دومينيكيان در 1220، به انگلستان راه يافتند.
تأثير فرانسيسيان و دومينيكيان در پيشرفت تمدن
گرايش روحاني فرانسيسيان و دومينيكيان، اگر در جهت عكس هم نبود، به هر حال كاملاً با يكديگر فرق داشت. سادهترين توضيح ممكن (و بيش از حد ساده) اين است كه اولي از دل سخن ميگفت، و دومي از سر؛ اولي در پي تمايلات افلاطوني مسيحيت نخستين بود، و دومي رشد فلسفهٴ ارسطويي و سازش آن با كلام مسيحي را وظيفهٴ خود ميدانست. اولي شايد كنجكاوي فكري كمتر ولي آزادي فكري بيشتري داشت. اين فقط تصادف محض نيست كه راجر بيكن فرانسيسي بود و توماي آكويني دومينيكي.
هر دو فرقه به پيشرفت انديشه تا آن حدي كمك كردند كه همهٴ فرقههاي ديني كمك ميكنند، و آن عبارت است از ايجاد امكان موضعگيري بيطرفانهتر انديشه درخصوص دنياي مادي، همچنين فراهم ساختن خلوتگاههايي كه در آن جا افراد اهل مطالعه و آرمانجو بتوانند هنگامي كه دنيا پر از ظلم و زشتي ميشود مورد حمايت قرار گيرند. پيش از پيدايش دانشگاهها ــ كه آنها هم تا قرنها به تعدادي نقاط محدود بود ــ براي كساني كه ميخواستند در سكوت و آرامش به مسائل خويش بينديشند فرقههاي ديني بهترين پناهگاه بود؛ و همچنين مهمترين مراكز تحقيق و تعليم، كانونهاي اصلي فداكاري و احسان بشري بهشمار ميرفت.
هنگام نوشتن اين مطلب به ياد ميآورم كه نفوذ معنوي آنان گاه بسيار بد بود؛ و گواه آن محكمهٴ تفتيش عقايد دومينيكيان است. بدين ترتيب نهادهايي كه خصوصاً براي تأمين آزادي انسان به وجود ميآيد، ممكن است وسيلهٴ اسارت او گردد. گاه دانشگاههاي امروزي تمايلات ضد روشنفكرانهاي نشان ميدهند، و دموكراسيهاي ما هميشه همان نيستند كه ميخواهند باشند؛ ما بايد سير اصلي رويدادها را درنظر داشته باشيم.
براي تكميل كوششي كه در راه بيان دِيْن ما به دومينيكيان و فرانسيسيان دنبال
ميكنيم كافي است از همهٴ كساني نام ببريم كه آثار يا فعاليتشان در اين كتاب
مورد بحث قرار گرفته است. آنان را به ترتيب سال وفاتشان ذكر ميكنيم*1.